مرضيه محمدزاده

759

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

مولوى جلال الدّين محمّد فرزند سلطان العلماء محمّد بن حسين خطيبى معروف به بهاء الدّين در ششم ربيع الاول سال 604 ه ق . در بلخ به دنيا آمد . پدر وى از علماء و صوفيان بزرگ زمان خود بود . بهاء الدّين به سبب رنجش خاطر سلطان محمّد خوارزمشاه در هنگامى كه جلال الدّين كودك بود ، از بلخ به قونيه رفت جلال الدّين تحقيقات مقدماتى را نزد پدر به پايان رسانيد و پس از فوت پدر تحت ارشاد برهان الدّين محقّق ترمذى درآمد . برهان الدّين محقّق ، مولانا را مدتى براى تكميل علوم و معلومات در حلب و دمشق كه از بزرگترين مراكز علمى و ادبى آن زمان بود ، فرستاد . و مولانا پس از پايان كار به قونيه بازگشت و به تدريس و تعليم و وعظ و تذكير مشغول شد . تا اينكه در سال 642 هجرى با شمس الدّين محمّد بن على بن ملك داد معروف به شمس تبريزى ملاقات كرد . اين ملاقات انقلابى روحانى در مولانا پديد آورد كه موجب ترك مسند تدريس و فتوى گشت و اين امر سبب نارضايتى مردم قونيه و اعتراض مريدان وى گشت . شمس تبريزى تحت فشار مريدان مولانا به دمشق رفت . هجران وى مولانا را مضطرب و مشوش كرد و بالاخره پسر خود سلطان ولد را همراه گروهى در طلب شمس به دمشق فرستاد . شمس باز آمد و با مولانا بود تا در سال 645 هجرى كه به ناگاه ناپديد گرديد . اين كه گفته‌اند وى را جماعتى از مردم قونيه كشته‌اند ، نبايد پايه و اساسى داشته باشد . پس از فقدان شمس ، مولانا مسند تدريس و فتوى را ترك گفت و به مراقبت باطن و تهذيب نفس پرداخت . ارتباط او با صلاح الدين زركوب و حسام الدين چلبى در اين دوره از عمر يك چند او را مشغول داشت و به تشويق حسام الدّين ، مولانا به سرودن مثنوى پرداخت . آثار مولانا از نظم و نثر عبارتند از : 1 - « مثنوى » در 6 جلد و شامل 26 هزار بيت كه در بحر رمل سروده شده است . محتويات مثنوى حكايات مسلسل منظومى است كه از آنها نتايج دينى و عرفانى گرفته شده و حقايق معنوى به زبان ساده بيان گشته است . 2 - ديوان غزليات معروف به « ديوان كبير » يا كليات شمس مشتمل بر 50000 بيت . 3 - « رباعيات » . 4 - « مكتوبات مولانا » . 5 - « فيه ما فيه » . 6 - « مجالس سبعه « 1 » » . - * - كجاييد اى شهيدان خدايى * بلا جويان دشت كربلايى كجاييد اى سبك روحان عاشق * پرنده‌تر ز مرغان هوايى كجاييد اى شهان آسمانى * بدانسته فلك را در گُشايى كجاييد اى ز جان و جا رهيده * كسى مر عقل را گويد كجايى كجاييد اى در زندان شكسته * بداده وامداران را رهايى كجاييد اى در مخزن گشاده * كجاييد اى نواى بىنوايى در آن بحريد كاين عالم كف اوست * زمانى بيش داريد آشنايى كف درياست صورت‌هاى عالم * ز كف بگذر اگر اهل صفايى دلم كف كرد كاين نقش سخن شد * بِهِل نقش و به دل رَواگر ز مايى « 2 » * * *

--> ( 1 ) - فرهنگ معين . ( 2 ) - ديوان غزليات شمس تبريزى ؛ ص 1093 .